سيد محمد باقر برقعى

3824

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

همرازهاى من كجايى اى سكوتت همدم آوازهاى من * كجايى اى نگاهت قصّه‌گوى رازهاى من از اوج قلّه‌ها اينك به مردابى رها گشتم * چه شد آن آسمان ، آن پهنهء پروازهاى من تو را در دشت و كوه و جنگل و دريا صدا كردم * طنين نام تو پيچيد با آوازهاى من شب از اختر تهى شد ابرها از بغض سرشارند * كجا رفتند آن شب تا سحر دمسازهاى من در اين گلخانهء كوچك هزاران غنچه پرپر شد * دريغا ارغوانها نسترنها ، نازهاى من در اين تنهايى غمگين ، نمىدانى چه دلتنگم * بيا اى مهربان ، اى بهترين همرازهاى من به پايان مىرسانم گريه‌هاى شعر و مىدانم * كه پايانى ندارد قصّهء آغازهاى من تنهاى تنها من بركه‌اى خشكم به دشت شوره‌زارى * قلبم نمىلرزد به شوق انتظارى آن كوچهء متروك را مانم كه در من * ديگر نپيچد بانگ پاى رهگذارى بر جاده‌هاى گونه‌ام جز دانهء اشك * هرگز نديدم رهروى يا تكسوارى بر گور صدها آرزو خاموش ماندم * همچون صليبى كهنه بر سنگ مزارى دست مرا مفشار با گرمى ، بپرهيز * از نيش زهرآگين خار مرگبارى تنهاى تنها ماندم و سرشار از اشك * چون چشمهء تردامنى در كوهسارى ديگر فروغ زندگى در چشم من مرد * آن مرد محكومم به پاى چوب دارى شهر قهرمان من اى شهر دلير و قهرمان كرمانشاه * اى مام تو شهره در جهان كرمانشاه در جنگ ، حماسه‌سازىات را نازم * دادى تو به مردى امتحان كرمانشاه آواز عاشقان به ما اجازه ندادند كه شعر عاشقانه بگوييم . به ما اجازه ندادند مهربان باشيم .